مرتضى راوندى
71
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
عقل است . » اكبر شاه در آرزوى تسخير حقيقت ، از كشورگشايى چشم پوشيد ، و با سعهء صدرى كمنظير گفت : « گرچه فرمانفرماى سرزمين وسيعى هستم . . . فكر من از مشاهدهء اين فرقهها و كيشهاى گوناگون مشوّش است . . . من چشم بهراه مردى بصير و صاحب مسلكى ، روز مىگزارم كه قادر به گشايش مشكلات وجدان من باشد . . . گفتگوهاى فلسفى چنان مجذوبم مىكند كه از ماسواى آن قطع علاقه مىكنم . . . در آن هنگام كه كاتوليكهاى فرانسوى پروتستانها را به قتل مىرسانيدند و پروتستانها در عهد سلطنت ملكه اليزابت كاتوليكها را در انگلستان مىكشتند و محكمهء تفتيش عقايد ، يهوديان را در اسپانيا غارت مىكرد و مىكشت و « برونو » را در ايتاليا زندهزنده مىسوزانيدند . اكبر از نمايندگان كليهء اديان در امپراتورى خود دعوت كرد . . . و حكم تساهل در مورد كليهء اديان و مذاهب صادر كرد . . . هنگامى كه روحانيان مسلمان و كشيشان مسيحى باهم به نزاع مىپرداختند ، وى هردو دسته را سرزنش مىكرد و مىگفت خدا را بايد از طريق عقل و خرد پرستش كرد ، نه از طريق تبعيت كوركورانه . . . شايد تحت تأثير اوپانيشادها بود كه مىگفت : « هركس متناسب با وضع و حال خود نامى به پروردگار مىگذارد ، ولى در حقيقت نامگذارى بر آنچه نادانستنى است ، كارى بيهوده است . » اكبر شاه براى آنكه به اختلاف و كوتهبينيهاى مذهبى پايان دهد ، يك شوراى عمومى از سران مذاهب و فرماندهان شهرها تشكيل داد و براى راضى كردن سران مذاهب از هر مذهب نكتهيى برگزيد و منشورى صادر كرد و خود را خليفهء دستگاه دينى جديد شمرد . در آيين نو ، براى اديان بومى و محلّى ارزش و احترام بيشترى قائل شده بودند ، بههمين علت مسلمانان ناراضى بودند ، بهخصوص كه در مذهب تلفيقى جديد ، ساختن مسجد ، روزه رمضان ، زيارت مكّه و ساير مراسم اسلامى تحريم شده بود . آرزوى اكبر در اين بود كه تمام ساكنان هند باهم برادر باشند و خداى واحدى را بپرستند ولى عادات و سنن قديمى چنان قوى و نيرومند بود كه پس از چندى اكثريت مردم بار ديگر به معتقدات و خدايان موروثى روى آوردند ، ولى درهرحال آيين اكبر و راه و رسم مترقّيانهء او به لغو جزيه از هندوها ، و اعطاى آزادى به مذاهب مختلف غير مسلمان ، آن هم براى مدتى كوتاه ، به ضعيف شدن تعصّبات و اختلافات دينى و نژادى منجر گرديد ؛ ولى مسلمانان آرام ننشستند و ظاهرا جهانگير فرزندش را ، عليه او برانگيختند . تلاش و گذشت پدر براى حفظ آرامش مفيد نيفتاد و سرانجام در اثر بيمارى اسهال يا بر اثر مسموميت ديده از جهان فروبست . در ساعات آخر عمر ، پادشاه فيلسوف ، به هيچيك از سنن دينى جهان ، گردن ننهاد ؛ نهتنها كوشش ملّاهاى مسلمان براى اسلام آوردن او مؤثر نيفتاد ، بلكه تلاش ديگر فرق مذهبى نيز به جايى